محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1674

مرآة البلدان ( فارسى )

به‌جهت تخريب دولت ، طمع است و تا دولت به‌طور جد و يقين ريشه و بيخ اين مرض مهلك مسرى را نكند نمىتواند از ابقاى شان و عظم خود مطمئن و آسوده شود « 1 » . سركار اقدس همايون شاهنشاه عادل و ظل الله فى الارضين خلد الله ملكه و سلطنته درست و به نحو اتم و اكمل ملتفت اين فقره شده‌اند . وقتىكه شغل و منصب جليل صدارت عظمى را به اين بندهء درگاه آسمان جاه مرحمت و عنايت مىفرمودند اول فرمايش و اوامر ملوكانه در قلع و اتمام اين مرض مهلك - كه در ايران عالمگير شده است - فرمودند و به حمد الله از تفضلات الهى و توجهات اعلى درجات شاهنشاهى دراين مدت بسيار قليل در دربار همايون كار سهل شده است كه مىتوان گفت و ادعا نمود از رشوه و تعارف و هديه و پيشكش كه به اسامى مختلفه نتيجهء واحده دارند اسمى باقى نمانده . مناصب و مأموريتهاى دولت عليه به لياقت و استحقاق داده مىشود و مال خزانهء دولت كه در نفس الامر اموال بيت المال مسلمين است به يغما و غارت نمىرود و تنخواهى كه از ملت از بابت ماليات دريافت مىشود صرف حفظ خود آنها و حفظ ثغور مملكت و بيضهء اسلام كرده چيزى كه عجالة باقىمانده است تحديد حدود فىمابين حكام و رعيت است و تحصيل رفاهيت آن بيچاره‌ها كه وديعهء الهى مىباشند . يك شبهه به‌جهت حكام عارض شده كه ان شاء الله بعد از رفع آن شبهه اميدوارم اين فقره هم در تحت انتظام و قاعده بيايد و آن شبهه اين است كه هنوز به معنى الملك عقيم ملتفت نشده‌اند « 2 » و درست خاطرنشان آنها نگرديده است كه سلطنت با اولاد و اقرباء و دوست خصوصيتى ندارد بلكه درستكارى و معقوليت و صدق در خدمات دولت و بىطمعى وسيلهء التفات پادشاهى مىتواند بشود و اولاد واقعى سلطنت قشون است و رعيت و هركه با آنها به طريقهء ظلم و تعدى رفتار نمود غضب و سخط ملوكانه را به‌دست خود از براى خودش دعوت كرده است . چنانچه در سلام عام روز يك‌شنبه بيست‌وپنجم شهر شوال ، سركار

--> ( 1 ) - متن : « شد » ( 2 ) - دراين قسمت ، روى سخن ميرزا حسين خان با عموهاى مقتدر شاه مانند حسام السلطنه و معتمد الدوله و حشمة الدوله و احتشام الدوله و فرزندان شاه چون ظل السلطان و كامران ميرزا است كه به اعتبار قرابت با شاه ، هرچه مىخواستند با مردم بيچاره مىكردند و كسى را ياراى اعتراض نبود .